محمد تقي جعفري
98
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
قدرتمندان خودخواه ، جمله اى ديگر از جملات آن قدرتپرست را كه استنساخى از كتاب « شهريار » ماكياولى ، اولين و آخرين قطعنامه يكه تازان تنازع در بقاء است مطرح مىنمائيم . در همان مأخذ نقل شده است كه او چنين مىگويد : « بوسيلهء تنازع در بقاء طبقهء شايسته همواره تجديد خواهد شد » . قانون انتخاب طبيعى و بقاى اصلح اين تنازع مستمر را توجيه مىكند . مسيحيت در نهايت امر چيزى نيست جز فرهنگ شكست بشريت » . ( همان مأخذ ) اولا اگر درست دقت شود خواهيم ديد : اين كلمهء « اصلح » هم مانند قدرت در زبان اين خودكامگان ضد انسانيت ، به كلى ورشكست شده است ، زيرا مقصود از « اصلح » در لغت اينان ، انسان با عظمتهاى تكاملى و ارزشهاى والايش نيست ، بلكه مقصود نرون است كه مىگويند : او گفته است « اى كاش مجموع افراد بشر يك سر و گردن داشتند و من بدون احتياج به صرف وقت و انرژى زياد با يك ضربه آن سر را جدا مىكردم » گمان نمىرود كه اگر اين عاشق « اصلح » فكر ميكرد كه در ميان پنجاه ميليون كشته شدگان جنگ جهانى دوم هزاران انسان رشد يافته و خردمند و سازنده جهان بالفعل يا بالقوه وجود دارد ، دستور به تقليل بمباران مىداد . پس منظور از اين « اصلح » هممكتبان خود گوينده مانند آتيلا و تيمورلنگ بوده است كه فقط « من » بگويند و دمار از دودمان جز من را در آورند . ثانياً آيا مىدانيد اگر ما جريان مستمر تجديد اصلح به اصطلاح قدرتپرستان را در سرتاسر تاريخ مورد مطالعه قرار بدهيم ، چه نتيجه اى را برداشت خواهيم كرد آنچه را كه سرگذشت فاجعه آميز تاريخ در جريان تنازع در بقاء براى ما نشان مىدهد ، اينست كه آتشافروزان تنازع در بقاء در امتداد تقريباً 10000 سال است كه با هدفگيرى اصلحسازى مشغول دريدن حيات آدميان پاى بميدان گذاشته ، اسكندر مقدونىها و فراعنهء مصر و آشور بانيپالهاى بين النهرين سزار بورژياها را بعنوان اصلحهائى كه محصول تنازع در بقاء مىباشند ، بوجود آورده سپس اين اصلحها بوسيله اصلحهاى ديگرى